پوستر مسابقه
آرشیو شده

مسابقه بزرگ نیمه شعبان ۱۴۰۴

مسابقه با موضوع هدایت در سایه سار حمد
نکته: مهلت شرکت در آزمون این مسابقه به پایان رسیده است.

وضعیت:

پایان یافته

برندگان خوش‌شانس این مسابقه

با تشکر از همه شرکت‌کنندگان، به عزیزان زیر تبریک می‌گوییم

کریم بهرامی پور
صابر نظرلو
سالار صبوری
اکرم عقلمند باسمنج
اکبر رمضانی
رقیه شجاعی

مطالعه آنلاین متن مسابقه


 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی علیک یا ولی العصر ادرکنا

هدایت در سایه سار

حَـمد

 

مقدمه 

به لطف خداوند متعال و با بهره‌گیری از تعالیم قران کریم در این جستار، تلاش خواهیم کرد تا با مدد از معلمین و راهنمایان خدایی که در کنار قران برای هدایت بشر ارسال شده‌اند، درباره‌ی موضوع هدایت و هدایت‌یافتگی و نحوه‌ی رسیدن به آن از نظر تعالیم دینی نظری کاملا منصفانه و عمل‌گرایانه انداخته و با عنایت به توجهات حضرت صاحب‌الزمان‌صلوات الله علیه و آبائه راه هدایت را در زمانه‌ی سخت و وانفسای غیبت با ساده‌ترین و شیوا‌ترین بیان برداشت و تحلیل کنیم. این تحلیل به نحوی است که هر صاحب خردی در هر سطحی از سواد دینی، یقینا به چالش فکری خواهد افکند. چرا که مبنای بحث بر پایه‌ی کلام خدا و متن روایات دینی است. امید است که توجهات آن حضرت به نوکران و محبان خویش، باعث شود در این راه از غفلت و سهو و غرض ورزی دوری جسته و مطلبی در خور ارائه کنیم.

 نیمه شعبان 1446 هجری قمری

بهمن ماه 1403 هجری شمسی 


 

 

قران به عنوان قوی‌ترین حجت خداوندی

به عنوان یک مسلمان همه ما اذعان داریم که قرآن محکم ترین و بالاترین حجت در قاموس اعتقادی مسلمانان و مذهب تشیع است. لذا یک مسلمان در همه تعالیم دینی ابتدا قران را مد نظر قرار می‌دهد.

 

اهمیت سوره حمد

سوره‌ی حمد برترین و بالاترین سوره‌ی قرآن است. ثواب قرائت آن برابر با ثواب قرائت کل قرآن است. به ام‌الکتاب یا مادر کتاب مشهور است. در نمازهای یومیه اگر شما سوره حمد را حذف کنید، نماز به طور کل باطل است. در پنج وعده نماز، حداقل ده بار ما موظف هستیم در طول شبانه روز برای آن که نمازمان مورد قبول پروردگار واقع گردد سوره‌ی حمد را قرائت کنیم. در وصف سوره‌ی حمد بسیاری سخن ها گفته شده‌است. اما سوره‌ی حمد تنها سوره‌ی قرآن است که با لحن دعایی از طرف خداوند به پیغمبر و ما مسلمان ها تعلیم داده شده است.


 

تقسیم بندی مهم سوره حمد

یک تقسیم‌بندی ساده ولی در عین حال بسیار مهم و سرنوشت‌ساز در سوره‌ی حمد موجود است. بعد از این که شما         بسم الله الرحمن الرحیم را می‌گویید، شروع به حمد خدا را می‌کنید، پس از حمد خدا، وصف رحمت خدا را می‌گویید و به مالکیت خدا بر روز رستاخیز را اعتراف می‌کنید. سپس از خداوند، مهم‌ترین تقاضای بشر که هدایت به راه راست را می‌خواهید. در آیه‌ی بعدی اعلام می‌داریم که فقط خدا را می‌پرستیم و فقط از خدا مدد جوییم و به زبان و دل این موضوع را تصدیق می‌کنیم. در پایان این سوره، ما از خدا هدایت می‌خواهیم.


اما یک تقسیم‌بندی مهم و کلیدی را خداوند در این سوره به ما آموزش می‌دهد. این تقسیم بندی که خدا می‌فرماید چیست؟ عبارت «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی«خدایا ما را به صراط مستقیم هدایت کن». صراط مستقیم یعنی راه مستقیم. راه مستقیم راه چه کسانی است؟ راه آن کسانی است که خدا به آنها نعمت داده‌است. اگر منظور، نعمت‌های عمومی ‌مثل خورد ‌و ‌خوراک و پوشاک و مسکن و مرکب و امثال اینها بود، خب این یعنی همه‌ی انسان ها، هدایت‌شده هستند. چون همه‌ی انسان‌ها بخشی از این نعمت‌ها را کم‌و‌بیش دارند. پس معلوم است این یک نعمت خاصی است. وقتی از امامان معصوم سوال شد که این نعمت چیست؟ حضرات معصومین در پاسخ گفتند این نعمت، نعمت هدایت است. در برخی از نقل ها امام فرمودند این راه یعنی راه علی مرتضی و راه انبیا، راه پیغمبران و حجت های الهی[1]. فعلا با پذیرش ضمنی آن روایات، این ترجمه را از این بخش سوره می‌پذیریم. یعنی «خدایا مرا به راهی که خودت توسط پیامبرانت و امامان که حجت تو هستند معرفی کرده‌ای، هدایت کن».

از این بخش می‌شود متوجه شد که یک دسته از مردم، «هدایت‌شدگان» هستند.

دسته‌ی دوم که در ادامه‌ی سوره می‌گوید «غیر المغضوب علیهم»،  یعنی «نه به راه آن کسانی که خدا بر آنان غضب کرده و با دیده خشم به آنان می‌نگرد». 

وای به حال این دسته! خدایا، مبادا من از این دسته باشم! مبادا من به راه و صراط آن دسته بروم! و در آن مسیر قدم بگذارم. با وجود آن که ممکن هست خودم از این مسئله غفلت داشته باشم. چه کسانی در این راهند؟ یقینا کفار در این دسته‌اند. کفار چه کسانی هستند؟ کافر یک معنی دارد که در قرآن با دقت، این لفظ به این معنی به کار رفته است. کافر در زبان عربی به معنای پوشاننده است. کسی کافر است که راه هدایت توسط پیامبران به او عرضه شده باشد، اما این راه را نپذیرفته‌باشد و آن را پوشانده‌باشد.

این فرد می‌شود کافر. اما دقت داشته باشید این تمام دسته‌بندی به صورت کامل نیست یعنی یک دسته‌ی سومی هم هستند، که انگار راه هدایت به این ها معرفی نشده‌است، یا راه هدایت را هنوز نیافته‌اند و در واقع ممکن است کماکان در جستجوی راه هدایت هستند یا بی خیال از جستجوی هدایت هستند. شاید بسیاری از مردمان روزگار ما در سراسر عالم این ویژگی را دارند. نه می‌دانند راه حق چیست و نه می‌دانند راه باطل کدام است. به مانند یک موجودی که صرفا هم‌‌و‌غمش این دنیاست. سر خود را به پایین انداخته و به حداقلی از امکانات راضی شده‌اند. منظور ما از حداقل امکانات یعنی فقط امکانات این دنیا است و به این فکر نمی‌کنند و عمیق نمی‌اندیشند که ما در پایان این دنیا به کجا خواهیم رفت و به کجا متصل خواهیم شد.

فقط ادیان الهی و پیامبران هستند که پاسخ این سوال را به دقت می‌دهند. ما اگر در جهان جستجو کنیم کسانی که ادعا کرده اند ما راه هدایت را نشان می‌دهیم اندک‌اند. مابین کسانی که ادعا کرده‌اند راه هدایت را می‌شناسند و معرفی می‌کنند، برخی از آنان بت‌پرست و گاو‌پرست و گوساله‌پرست و امثال اینها هستند. ادیان معدودی هستند که خدا را به یگانگی و یکتایی می‌ستایند و معرفی می‌کنند. در بین اینها، قطعا قرآن که نشانه‌ی پیامبری پیامبر اسلام است، بالاترین جایگاه را دارد. قطعا قرآن بهترین و بالاترین مفهوم از خداپرستی و خداشناسی را ارائه می‌دهد. شما را ارجاع می‌دهم به چکیده اعتقاد توحیدی مسلمانان که سوره‌ی توحید است. آن سوره هم بعد از حمد جزو بافضیلت‌ترین سوره‌های قرآن است. خدا را به یکتایی و بی‌همتایی می‌ستاید و معرفی می‌کند. هر فطرت خداشناسی تصدیق می‌کند آورنده‌ی چنین مطلب بالایی در مورد خدا حتما از جانب خدا آمده‌است.

دسته‌ی سوم پس چه کسانی شدند؟ قرآن می‌گوید «و لا الضالین» یعنی کسانی که گمراه‌اند. راه هدایت را پیدا نکردند اما مورد خشم خدا هم نیستند. اینها شاید بشود گفت به نوعی ول معطل هستند. معلوم نیست اینها پس از مرگ چه تکلیفی داشته باشند. ممکن است خدا به دیده‌ی رحمت به آنان بنگرد. ممکن است که عذابشان نکند و شاید نعمتی اندک در آن دنیا به آن بدهد یا ندهد. یا برخی جاها می‌گویند ممکن است این ها چون امتحان پس نداده‌اند، مجددا امتحانی دوباره ازشان گرفته شود. مثل دانش‌آموزی که در خرداد قبول نمی‌شود و تجدید و رفوزه می‌شود و در شهریور فرصتی دوباره به او داده می‌شود. شاید به آنان فرصتی بدهند. عدالت خدا ایجاب می‌کند که چه‌بسا فرصت دیگر داده شود و رحمت خدا ایجاب کند که اینها عذاب نشوند. جایگاهشان بلاتکلیفی است و این خوب نیست. غایت و پایان یک انسان بلاتکلیفی نباید باشد. شاید اینها هم به همین راضی شوند که عذاب نشوند اما قرآن به ما می‌گوید: « نه خیر آقا، به این سطح پایین اکتفا نکنید و راضی به این نباشید، ارزش واقعی شما بیش از این است.» 

پس نتیجه می‌گیریم قرآن می‌فرماید سه دسته هستند. 

یکم: هدایت شدگان که خدا به آن نعمت هدایت و ولایت داده است،

دوم: کفار، کسانی که خدا بر آن غضب کرده است، 

و سوم: کسانی که گمراه‌اند.

چه خواستی بالاتر از این که ما در بین هدایت‌شدگان باشیم. این دسته‌بندی یک دسته بندی مهم و سرنوشت‌ساز است. این تقسیم بندی را در ذهنتان نگه بدارید. برویم سراغ روایات، یک بررسی تحلیلی انجام دهیم.


نظر روایات در مورد تقسیم بندی مردمان

روایتی از پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هست که هم شیعه و هم سنی نقل کرده‌اند. روایت بسیار مهم و اساسی است. آن روایت هم یک روایت سرنوشت‌ساز است. یعنی عمل به آن یا عدم عمل به آن، هر دو پیامدهای هنگفت و سنگینی دارد. یکی از جهت خوب یکی از جهت بد. این روایت کدام روایت است؟ روایت می‌گوید «من ماتم و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»[2]. ترجمه‌اش اینست: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است»

از امام صادق علیه السلام   پرسیدند: «مرگ جاهلی یعنی چه؟» امام در پاسخ فرمود: «مرگ جاهلی یعنی مرگ کفر، نفاق و ضلال»

 

متن روایت:  قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص مَنْ مَاتَ لاَ يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِيَّةً جَهْلاَءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لاَ يَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلاَلٍ . .[3] "

حارث بن مغيره گويد: بامام صادق عليه السلام عرض كردم: پيغمبر فرموده است: هر كه بميرد و پيشوايش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است؟ فرمود: آري. عرض كردم: جاهليت كامل يا جاهليتی كه امامش را نشناسد. 

فرمود: جاهليت كفر و نفاق و گمراهي

 


وقتی که آن تقسیم‌بندی سوره حمد و این تقسیم‌بندی امام را در کنار هم قرار می‌دهیم با هم تطبیق می‌کند. امام معصوم توضیح می‌دهد که مرگ جهالت یکی از این سه نوع مرگ است. مرگ کفر یعنی کسی که در کفر بمیرد. مرگ کفر یعنی مرگ کسی که حقیقت بر او عرضه شده اما حقیقت را پوشانده و به آن اعتراف نکرده و از آن اطاعت نکرده است. 

اما کسی که منافق است کسی است که در ظاهر می‌گوید من ایمان آوردم ولی در باطن به خدا اعتقاد ندارد و از روی حیله و نیرنگ اعتراف به حقانیت خدا و دین می‌کند ولی در باطن به آن باور ندارد. سومین دسته‌ی این روایت، مرگ در گمراهی را بیان می‌کند که در مورد گمراهان و ضال یا ضلال توضیحی ارائه شد. 

پس کفر، نفاق و ضلال هر سه تا باطل است. هر سه تا مرگ جاهلی است. و اگر دقت کنید در قران کفر و نفاق در دسته «مغضوب علیهم» قرار می‌گیرد. گمراه این روایت هم عینا همان ضالین سوره‌ی حمد است. چه جالب که این روایت انگار دارد به ما راهکار هدایت به راه مستقیم را نشان می‌دهد. جالب‌تر این که پیغمبر در روایتی دیگر به ما فرمود من دو یادگار ارزشمند (دو ثقل) را برای شما امانت می‌گذارم. یکی قرآن و دیگری عترت.

متن کامل روایت: «ِإِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ مَا إِنْ تَمَسَّکتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ » [4]

ترجمه: «همانا من در میان شما دو چیز سنگین و گران می‌گذارم، که اگر بدانها چنگ زنید، هرگز پس از من گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت من اهل بیتم، و این دو از یک دیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من درآیند، پس بنگرید چگونه پس از من درباره‌ی آن دو رفتار کنید».

عترت یعنی امام زنده‌ی زمان. و این دو تا یعنی قران و عترت از هم جدا نمی‌شوند و هر کس به این دو تا چنگ اندازد و به این دو متوسل شود و به این دو پناهنده گردد قطعا گمراه نخواهد شد. روایت می‌گوید: « لَنْ تَضِلُّوا»

    پیغمبر در این روایت مهم و اساسی که باز هم مورد توافق همه‌ی مسلمانان است، کلمه‌ی گمراهی و ضلالت را به کار می‌برد. یعنی هدایت در گروِ چنگ انداختن و پناه بردن به کتاب خدا و مقام امامت امام هر زمانی است. 

حال بیایید این روایت را قرار دهید در کنار دعایی که توسط معصوم توصیه شده‌است در زمان غیبت بخوانید.

متن دعا: «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ، لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ دينى.»[5]

ترجمه: «خدایا خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانی فرستاده‌ات را نشناخته‌ام، خدایا فرستاده‌ات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستاده‌ات را به من نشناسانی حجّتت را نشناخته‌ام، خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه می‌شوم.»


وقتی این دعا را کنار مباحث قبلی هم قرار می‌دهید این دعا می‌گوید خدایا، خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نمی‌شناسم. ما اگر خدا را نشناسیم از کجا خواهیم فهمید که این پیغمبر از خدای واقعی سخن می‌گوید یا از طرف خدای ساختگی؟ اگر کسی بیاید بگوید این گاو، خدای شماست ما می‌گوییم گاو ما را خلق نکرده، خدای بی‌شبیه و بی‌نظیر، من را آفریده‌است. خدایی که شکل هیچ چیز نیست، بر همه‌‌ی عالم مسلط است. «لا اله الاالله» را ما با جان و دل قبول می‌کنیم چون قبلش خدا را شناختیم. یا به عبارتی دیگر، خدا خود را به ما شناسانده است. او، الله، خدای ماست. خدایی نیست مگر آن خدای یگانه‌ی یکتای بی‌همتا. پس ما ابتدا باید خدا را بشناسیم تا اگر پیغمبری ادعا کرد من از سمت خدا آمده‌ام، ما را نتواند بفریبد. بعد از این که پیامبر حقیقی را شناختیم، حجت خدا را باید بشناسیم. این دعا می‌گوید خدایا پیغمبرت را به من بشناسان که اگر من پیغمبرت را نشناسم حجتت را نخواهم‌شناخت. و در آخر می‌گوید خدایا امامت را و حجتت را بر من بشناسان که اگر او را نشناسم «ضللت عن دینی» یعنی  «از دینم گمراه می‌شوم». باز هم می‌بینیم که معرفت امام نکته‌ی کلیدی در رهایی از گمراهی است.

 

معرفت و تمسک به امام تنها راه هدایت و رستگاری

این دعا را وقتی در کنار مباحث قبلی قرار می‌دهیم می‌بینیم که اگر ما امام زمانمان را نشناسیم و به او توسل و تمسک نجوییم و به آن امام پناه نبریم حداقل جزو گمراهان خواهیم بود. و چه بسا خدای نکرده جزو مغضوبین. نماز، بالاترین عبادت است. مُخ و چکیده‌ی نماز، سوره‌ی حمد است. خواسته‌ی اساسی بشر و آموزه‌ی اصلی خدا که در سوره حمد است به ما می‌گوید از خدا هدایت بخواهید. از خدا راه علی علیه السلام    را بخواهید. راه امامان بعد از علی علیه السلام   را بخواهید و در واقع در مصداق زمان ما، سوره‌ی حمد می‌گوید از خدا راه امام زمان را بخواهید.

اگر کسی بخواهد به روح واقعی نماز پی ببرد یعنی در واقع راه هدایت را پیدا کند و جز مغضوبین و حتی گمراهان نباشد، باید پناهنده شود به آن کهف حصین، آن غوث و غیاث و آن پناهگاه مظلومان، آن امام عزیز، آن امام مهربان، یعنی حضرت صاحب الزمان، حضرت حجت ابن الحسن العسکری.

 

معرفت امام چیست؟

اما معرفت امام یعنی چه؟  کسی که امامش را نشناسد یعنی چه؟ کسی که امامش را نشناخته آن کسی است که که نداند امامش در این زمانه کیست. شناخت امام یعنی که من به نام و مشخصات دقیق بدانم او چه کسی است. برای این شناخت راه حلش این است که به فرمایش پیامبر مراجعه می‌کنم. پیامبر می‌گوید فرزند نهم از فرزندان حسین، مهدی است. «تاسعهم قائمهم افضلهم»

متن روایت: «يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ أَنْتَ سَيِّدٌ مِنْ سَادَةٍ وَ أَنْتَ إِمَامٌ اِبْنُ إِمَامٍ أَخُو إِمَامٍ أَبُو أَئِمَّةٍ تِسْعَةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ إِمَامُهُمْ أَعْلَمُهُمْ أَحْكَمُهُمْ أَفْضَلُهُمْ .» [6] 

ترجمه: « یا ابا عبد الله تو سرور سادات هستی. و تو امام، فرزند امام، برادر امام، پدر نُه امام هستی که نهمین آنها قائم آنها است و امامشان و عالم‌ترین آنها و حکیم‌ترین آنها و افضل (برترین) آنهاست »

نهمین از فرزندان حسین، مهدی است. قیام کننده است و بالاترین مقام را بین امامان بعد از حسین علیه السلام   دارد. وقتی جستجو می‌کنیم تنها آیینی که این امام را به دقت و به صراحت و با مشخصات کامل معرفی می‌کند، آیین تشیع است که اسناد دقیق مربوط به ولادت او را دارد. شواهد کافی بر ولادت او معرفی می‌کند. بزرگانی قبل از این که او به غیبت برود به محضر او رسیده اند و شهادت به وجود و تولد او داده‌اند. فرزند امام حسن عسگری و یازدهمین امام بعد از علی بن ابی طالب است و پیامبر او را در غدیر خم معرفی کرده است. همه این ها منحصرا در آیین تشیع است و آیین تشیع را در شناخت امام منحصر‌بفرد می‌سازد.

پس مرحله اول شناخت این است که او را بشناسیم و به دنبال امام غلط و یا امامی که ما را فریب می‌دهد، نرویم.

اما شناخت فقط به شناخت شناسنامه‌ای منحصر نمی‌شود. ما در مرحله‌ی بعد باید بدانیم این امام چه خصوصیات و جایگاهی دارد.

آن امام امامی است که اگر کسی به او مراجعه کند، گمراه نمی‌شود پس مقام و جایگاه هدایت‌گری دارد. مقامات دیگری نیز دارد. مثلا امام رضا علیه‌السلام در روایتی می‌گوید:

« الإِمامُ الأَنيسُ الرَّفيقُ ، وَالوالِدُ الشَّفيقُ ، وَالأَخُ الشَّقيقُ ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغيرِ . »[7]

ترجمه: «امام همدم و مونسی است که رفیق است. بسیاری از مونس ها هستند که رفیق نیستند و بسیاری از رفیق ها که مونس و همدم نیستند، اما امام هر دو است. »

والد شفیق یعنی امام مانند پدر است. اما کدام پدر؟! بسیاری از پدران مهربان ممکن است مهربان نباشند اما او پدر مهربان است. او شفقت شدید عجیبی دارد.

اخِ شقیق است یعنی برادر همفکر انسان. برادر دوقلوی انسان. برادری که انگار مثل سیب از وسط او را نصف کرده‌باشند. چرا امام رضا علیه السلام   این اصطلاح را به کار می‌برد. از این جهت که شما در تکلم و سخن گفتن با این امام و پیوند با او، لحظه‌ای تردید نمی‌کنید که او مفهوم درون ذهن شما و آنچه را که مد نظرتان است می‌فهمد. او کاملا مراد شما را متوجه می‌شود. دچار کج‌فهمی و سو‌تفاهم نمی‌شود.

وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغيرِ است. به مانند آن مادر که در اوج محبتش نسبت فرزند کوچکش قرار دارد. مادران شریف ترین محبت را در عالم دارند و در سخن و ادبیات بشری مثال و مصداق محبت، همیشه مادر است.

 

اما امام در درجات محبت (حتی به مراتب) بالاتر از مادر است. آن امامی که وقتی سید بن طاووس از پله های سرداب مطهر(منزل شخصی حضرت صاحب الزمان در شهر سامرا) پایین می‌آمد، شنید این گونه با خدا نجوا می‌کند.

«نُقِلَ عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ سَمِعَ سَحَراً فِی السِّرْدَابِ عَنْ صَاحِبِ الْأَمْرِ ع أَنَّهُ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّ شِیعَتَنَا خُلِقَتْ مِنْ شُعَاعِ أَنْوَارِنَا وَ بَقِیَّهِ طِینَتِنَا وَ قَدْ فَعَلُوا ذُنُوباً کَثِیرَهً اتِّکَالًا عَلَى حُبِّنَا وَ وَلَایَتِنَا فَإِنْ کَانَتْ ذُنُوبُهُمْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَاصْفَحْ عَنْهُمْ فَقَدْ رَضِینَا وَ مَا کَانَ مِنْهَا فِیمَا بَیْنَهُمْ فَأَصْلِحْ بَیْنَهُمْ وَ قَاصَّ بِهَا عَنْ خُمُسِنَا وَ أَدْخِلْهُمُ الْجَنَّهَ وَ زَحْزِحْهُمْ عَنِ النَّارِ وَ لَا تَجْمَعْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَعْدَائِنَا فِی سَخَطِکَ.»[8]

«شیعیان ما از شعاع نور ما و بازمانده‌ی طینت ما خلق شده‌اند. آنان گناهان زیادی را با اتکا به محبت و پشتیبانی ما مرتکب می‌گردند. اگر گناهان آنها گناهی است بین تو و آنان، بپوشانش که ما را راضی کرده‌ای و آنچه از گناهان آنها که در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنان را با دشمنان ما در خشم و سخط خود جمع نفرما.»

امامی که نگران زندگی اخروی ماست؛ نگران حیات جاودانه‌ی ماست. نه فقط امام برای این است که ما در این دنیا به او پناهنده شویم، بلکه در احوالات آن عالم هم پناهگاه است.

 


چند راهکار عملی در پیوند با امام زمان

شاید این سوال پیش بیاید که ما چگونه به او پناهنده شویم و چگونه از او کمک بگیریم در حالی که او در غیبت است.‌ درست است که او در غیبت هست اما در مثال، غیبت او را به خورشیدی پشت ابر تشبیه کرده‌اند.

آیا خورشید پشت ابر قابل استفاده نیست؟ هر کس که بخواهد می‌تواند از خورشید پشت ابر استفاده کند. خورشید پشت ابر گرما دارد، نورش هست، آثارش هست، برکاتش هست. اما به هر حال با آن زمان ظهور فرق دارد. در ظهور، خورشید کامل می‌تابد و ابرها کنار می‌رود، خب قطعا تاثیراتش بیشتر خواهد بود.

پس نتیجه می‌گیریم که ما در دوران غیبت هم می‌توانیم به او پناهنده شویم. از طریق ارتباط قلبی با او پیوند برقرار کنیم. روزانه به او سلام کنیم. به او عرض ادب کنیم. اگر عمل مستحبی یا کار خوبی انجام دادیم، ثوابش را به او هدیه کنیم. سعی کنیم شیعه‌ی آبرومند و خوبی برای او باشیم. دعا کنیم که او زودتر بیاید. ابرها زودتر کنار برود و او ظاهر شود و عالم را پر از عدل و داد کند. امروز جهان تشنه‌ی عدالت است. عالم عطش عدالت دارد.  در دعای ندبه می‌خوانیم:

« أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَهِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ»

ترجمه: «کجاست آن انتظار کشیده شده ای که کژی ها را سامان خواهد بخشید؟»

چقدر کژی و نادرستی در عالم زیاد شده‌است. او خواهد آمد و عدالت را پیشه خواهد‌کرد. عدالت او جهان گستر خواهد‌شد. و تشنگان عدالت به او پناهنده خواهند‌شد. پس از گسترش عدالت است که او عبادت خدا را هم در عالم گسترش خواهد‌داد. هم عدالت و هم عبادت.

 

همه از خدا می‌خواهیم: «اللهم عجل لولیک الفرج»

 


 خدایا، دستمان را به درگاه تو دراز می‌کنیم و از تو ظهور او را می‌طلبیم. خدایا ظهورش به دستان توانای توست، تو بر همه چیز توانایی. ما را در زمان غیبتش جزو یاران و اصحاب و دوست‌داران و محبان او قرار بده و ظهورش را زودتر برسان. الهی آمین


[1] . به عنوان نمونه، امام صادق (علیه السلام) صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ مقصودش محمّد (و ذریّه‌ی پاک او (علیهم السلام) می‌باشد.  

تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱، ص۱۰۲ بحارالأنوار، ج۲۴، ص۱۳/ معانی الأخبار، ص۳۶/ نورالثقلین

[2] . سید بن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۵۲؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۴۱۰؛ تفتازانی، شرح مقاصد، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۳۹، قندوزی، ينابيع المودة، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۴۵۶

[3] . الکافي  ج۱ ص۳۷۷

[4] . إرشاد القلوب  ج۱ ص۱۳۱

[5] . کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۳۷، حدیث ۵؛ شیخ صدوق، کمال الدین، ۱۳۹۵ق، ج۲، ص۳۴۲ و ۳۴۳.

[6] . بحار الأنوار  ج۳۶ ص۳۷۲

[7]   .اصول کافی جلد 1/ صفحه 200، این بخش کوتاهی از روایت مفصل امام رضا علیه السلام است که در این روایت این امام درس کامل امام شناسی عرضه می کند.

[8] . بحار، ج۵۳، ص۳۰۲

مشاهده سوالات مسابقه (آرشیو)